|
قسمتی از مسجدالنبی که در آن مرقدمطهر پیامبر،محراب ومنبر آن حضرت قراردارد به روضه النبی معروف است.این قسمت که با فرش سبز رنگ از بقیه قسمت های مسجد جداشده،در حقیقت مسجداصلی زمان پیامبر است.این قسمت طبق روایات فراوان قطعه ای از بهشت است.به همین دلیل حضور دراین قسمت ونمازخواندن در آن مشتاقان بسیار دارد. خانم ها سه بار در روز میتونند وارد این قسمت شوند.حدود نیم ساعت قبل از باز شدن درهای این قسمت خادمان سراپاسیاه پوش حرم با تابلوهایی دردست از راه میرسند.روی هر تابلو اسم یک کشور نوشته شده واهالی ان کشور باید در زیر تابلو مربوط به خودشان جمع شوند.تا به نوبت آنها را به درون روضه النبی راه دهند.حالا میرسیم به قسمت درام ماجرا...از اونجایی که کلا عرب ها با ایرانی ها مشکل دارن،ایرانیها آخرین گروهی هستند که به روضه النبی راه داده میشن واین یعنی حدود ۱:5 تا 2 ساعت معطلی در فاصله 100 متری روضه النبی.این کارشون حسابی ایرانی هاروشاکی میکنه...البته ایرانیها هم از خجالتشون درمیان.کافیه که خادم موردنظر که تابلوی ایران دستشه یک ثانیه روشو بکنه سمت دیگه.در همین زمان کوتاه یه چندتا ایرانی میتونن از جمعیت خارج بشن وبدوند به سمت روضه النبی..ولی به هرحال این رفتارهاشون با ایرانی ها واقعا آدمو اذیت میکنه. خلاصه بعد از این همه انتظارکشیدن نوبتمون میشه که بریم به روضه النبی اما.....تو اون شلوغی وازدحام اگه یه دقیقه از نماز خوندن دست نگه داری وروتو کنی به اون مرقد مطهر وبخوای درددل کنی سریع با اون بهت میگن بیرون بیرون. جلوی در خونه حضرت زهرا هم که کتابخونه گذاشتن وهیچی معلوم نیست. خلاصه حسرت یه زیارت درست وحسابی رو به دل همه میذارن. اما با همه این اذیت های عرب ها،وقتی وارد روضه النبی میشی،انقد حال خوبی به ادم دست میده که... راستی تو روضه النبی دورکعت نماز به نیت دوستان وبلاگی خواندم ودورکعت دیگه هم به نیت همه دوستان مجرد.انشا الله به زودی زود همه مجردا با همسراشون مشرف بشن مکه.. ادامه دارد... + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 20:17 توسط پریزاد |
غروب روز دوشنبه بیستم خردادماه من وشوشو به همراه خانواده هامون،عازم فرودگاه مهر آبادشدیم.پرواز ساعت 10:30 شب بود.من وشوشو اخرین کسانی بودیم که از خانواده ها جدا شدیم واز گیت عبور کردیم.موقع خداحافظی همه گریه میکردند،آنقدر که اشک ما رو هم در آوردند. بالاخره سوار هواپیما شدیم وحدود دوساعت ونیم بعد در فرودگاه مدینه به زمین نشستیم.رفتار ماموران فرودگاه با ما خوب بود امامتاسفانه با گشتن ساک روحانی کاروانمان،همه کتاب هایش را ازش گرفتند. با اتوبوس به هتل رفتیم.نکته جالب اینه که تقریبا همیشه در اتوبوس هاشون قران پخش میشه. اسم هتل ما قصرالخیام بود.هتل خوب وتمیزی بود وحدود شش دقیقه تا مسجد النبی پیاده روی داشت.نکته ای که هم در مدینه وهم درمکه به چشم میخورد حجم بالای ساخت وساز بود.در مدینه برای ساخت هتل ودر مکه برای توسعه حرم. زمانی که ما به مدینه رسیدیم زمانی بود که آقای هاشمی رفسنجانی هم آنجا بودند.گویا شب قبل از رسیدن ما با حضور آقای هاشمی در بقیع را باز کرده بودند وبه خانم ها هم اجازه ورود داده بودند.همین مسئله باعث شده بود که تا چند شب بعد هم ایرانیها تا پاسی از شب جلوی بقیع منتظر بنشینند شاید در باز شود اما.... وقتی ایران بودیم واز غربت بقیع برایمان می گفتند،آنقدرها این غربت زجرمان نمیداد اما...امان از وقتی که بقیع را ببینی...حرف من را فقط مدینه رفته ها می فهمند. ادامه دارد..... + نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 21:23 توسط پریزاد |
من برگشتم. اما دلم بلیط برگشت نگرفت وقالم گذاشت.... ادامه دارد................. + نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 0:17 توسط پریزاد |
|