|
از تابستان زیاد خوشم نمی یاد بیشتر به خاطر گرما و کمی هم به خاطر جَک و جانورهایی که از زمین و آسمان یکدفعه بیرون می ریزند. ولی وقتی در روزهای داغ تابستان توی خیابان و پیاده رو دارم عرق می ریزم و غر غر می کنم که چرا تابستان تمام نمی شه تنها کافی است یک خانم چادری با مانتو و مقنعه از جلوم رد شود. تا دوباره ایمان بیاورم به ... اصلاً خیلی پیچیده شد بگذارید از کمی عقب تر تعریف کنم مثلاً همین دو هفته پیش خوب است یعنی همان موقع که منتظر بودم آن پسر 19 ساله ای که خیلی از وبلاگهای ازدواج موقت را راه انداخته بود پیداش شود ، خیلی هیجان داشتم بالاخره کسی را پیدا کرده بودم که به اصولی اعتقاد داشت (فارغ از اینکه آن اصول را قبول داشته باشم یا نه ) و برای پیاده کردن آن اصول آستین بالا زده بود و سرسختانه هم پای آن اصول ایستاده بود مدتها بود دنبال چنین آدمی در میان هم سن و سالهای خودم می گشتم؛ آدمی که مثل من و خیلیهای دیگر فقط حرف نزند و برای اعتقاداتش ( باز هم تأکید می کنم، فارغ از اینکه عقیده اش را قبول داشته باشم یا نه ) کاری هم بکند. حالا قرار بود یکی از آنها را ببینم و برای همین ، خیلی هیجان داشتم. ولی خوب، در پایان اصلاً آن حس و حال اول را نداشتم . هیجانم ته کشیده بود که هیچ ، افسرده هم شده بودم... باز هم پیچیده شد. اصلاً اینها چه ربطی دارد به تابستان و خانمها و چادر و مقنعه ؟ تابستانها ، یاد خانم ها می افتم هر چند هوا گرمتر می شود بیشتر دلم برای خانم ها می سوزد. به این فکر می کنم که اگر من خانم بودم، چطور ی می توانستم این تابستان گرم و طولانی را تحمل کنم. تصورش هم برایم سخت است که با مانتو و مقنعه و چادر در این خیابانهای شلوغ و داغ این ور و آن ور بروم. برای همین، وقتی می بینم خانمی با چادر و مانتو و مقنعه، زیر این آفتاب داغ دارد این ور و آن ور می رود ، چاره ای جز تحسین او ندارم .این خانم هم می توانست مثل خیلی دیگر از خانم ها ، بی خیال این مقنعه و مانتوی بلند و چادر بشود و مانتوی نازک تنش کند و یک روسری نازک هم سرش کند و این قدر عرق نریزد . ولی این خانم، این کار را نکرده است ، چرا ؟ چون به اصولی اعتقاد دارد ، و پای این اصولش ایستاده است، حتی اگر زیر این آفتاب سوزان جزغاله شود . در روزگاری که کمتر بنی بشری را می توانید پیدا کنید که حتی پای قولش بایستد ، این کار جای تحسین ندارد ؟ نمی خواهم شعار بدهم . اعتقاد هم ندارم که حجاب کامل یعنی فقط چادر و مانتو و مقنعه. حرفم چیز دیگری است . این روزها با حجاب بودن و مخصوصاً چادر سر کردن، هزینه های زیادی دارد؛ از نگاه های بد و کنایه های دیگران بگیرید تا متهم شدن به متعصب بودن و خیلی چیزهای دیگر. در چنین شرایطی که با مو بیرون گذاشتن، می توانی برای خودت کلاس اجتماعی پیدا کنی، دختر ساده ای که محکم پای حجابش ایستاده و از آن دست بر نمی دارد_ فارغ از اینکه اصلاً حجاب را قبول داشته باشیم یا نه_ جای تحسین ندارد ؟ من اگر جای مسئولان بودم ، به جای این طرحهای بگیر و ببند خانم های بد حجاب به مأموران دستور می دادم به هر خانم با حجابی_ به خصوص در این روزهای گرم _ یک هدیه درست و حسابی بدهند. شماره 122 همشهری جوان مقاله ای از محمد جباری + نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 0:16 توسط پریزاد |
سلام. یه صحبتایی شد با یه عده از کسانی که مثل خودم دانشجوی روانشناسی هستن.قرار شد که تو وبلاگامون ُبسته به توانمونُ یه سری مباحث روانشناسی رو مطرح کنیم ونظر اسلام رو راجع به اونا در بیاریم.هدف نهایی ما پیدایش رشته جدیدیه به نام روانشناسی اسلامیُ که می تونه عظمت وپویایی اسلام عزیزمونو نشون بده .باور کنید که خیلی از مباحث روانشناسی آزمایش محوری که در حال حاضر داریمُ سالها پیش در قرآن وروایات مطرح شده. کار ارزشمند آقای موسویان رو درهمین رابطه ُاینجا بخونید:
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 16:5 توسط پریزاد |
میزان فضولیتان را ازاین جا بسنجید.جالبه! + نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386 15:49 توسط پریزاد |
|